مرتضى راوندى

29

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

اجتماعى كه خاص اجتماع جديدند قبلا در بطن جامعهء قرون وسطى در سده‌هاى دوازدهم ، سيزدهم و چهاردهم پرورش يافته بودند . اهميت نقش سرمايه و تضاد بين طبقات اجتماعى در شهرها در اواخر قرون وسطى بالا مىگرفت . . . مكتب اصالت عقلى جديد ، به اين دوران به صورت عصرى تاريك نگريسته است و خواسته نشان دهد كه وجوه امتياز قرون وسطى چيزى جز فقدان عمومى آزادى شخصى ، استثمار تودهء مردم از طرف يك اقليت كوچك ، خرافات و جهل ، و بالاخره كوتاه‌فكرى كه نه‌تنها مردم كشورهاى ديگر بلكه كشاورزان حومه‌نشين را نيز در چشم شهرنشينان به صورت بيگانگانى خطرناك و شايستهء بدگمانى جلوه‌گر مىساخت ، نبوده است . . . صفت بارز قرون وسطى فقدان آزادى فردى است . در اين دوران هركس به نقش خود در نظام اجتماعى زنجير شده بود . كسى را مجال آن نبود كه از يك طبقهء اجتماعى به طبقهء ديگر رود يا حتى از شهرى يا كشورى به شهر يا كشورى ديگر نقل مكان كند . به استثناء معدودى ، مردم در همانجا كه چشم به دنيا گشوده بودند ، مجبور به اقامت بودند و غالبا حتى به اين اندازه آزادى نداشتند كه آنطور كه مىخواهند بپوشند و بخورند . صنعتگر اجبار داشت متاع خود را به بهايى معين و دهقان فراورده‌هاى خويش را در جايى مشخص كه بازار شهر بود به فروش رساند . عضو يك صنف اجازه نداشت رموز فنى كار خود را به ديگران كه در آن صنف عضويت نداشتند بياموزد و مجبور بود ديگر اعضاء صنف را در هر خريد پر سود مواد خام سهيم گرداند . حيات شخصى و اقتصادى و اجتماعى در سلطهء فواعد و تكاليفى بود كه تقريبا هيچ دايره‌اى از تابعيت از آنها معافيت نداشت . اما با اينكه شخص به معناى جديد كلمه آزادى نداشت تنها و مجرد هم نبود . . . . هيچكس از نقش خود در اجتماع جدا نبود - دهقان و صنعتگر و شواليه ، دهقان و صنعتگر و شواليه بودند ، نه افرادى كه برحسب اتفاق در اين مقامات جاى داشتند . نظام اجتماعى به صورت يك نظام طبيعى متصور مىشد . . . هركس وارث موقعيت اجتماعى معينى بود . . . رنج و درد فراوان بود ، ولى كليسايى هم وجود داشت كه با توجيه اين رنج . . . تحمل آن را آسانتر مىساخت . . . و راهى براى يافتن بخشايش و محبت الهى پيش پا مىنهاد . . . هرچند جامعه بدين‌ترتيب شكل يافته بود و به آدمى ايمنى مىبخشيد اما از سوى ديگر او را در بند نگاه مىداشت . لكن اين بند با اسارتى كه در قرون بعد از طريق قدرت‌گرايى و بيداد به وجود آمد يكى نبود . . . در اواخر قرون وسطى ، در ساختمان اجتماع و شخصيت آدمى تغييراتى پديد آمد ؛ وحدت و تمركز جامعه ضعيفتر شد ، سرمايه ، ابتكار فردى در اقتصاد ، و رقابت اهميت بيشترى يافتند و طبقهء جديد و پولدار به وجود آمد ؛ فردگرايى متزايدى كه در همهء طبقات اجتماع مشهود بود بر كليهء فعاليتهاى انسانى ، سليقه‌ها ، رسوم ، هنر ، فلسفه ، و علم كلام « 1 » تأثير مىگذاشت . . . شدت اين دگرگونى در اقتصاد و فرهنگ در ايتاليا بيشتر و انعكاسات آن در فلسفه ، هنر و شيوهء

--> ( 1 ) . theology